تبليغاتX
عشق من دیزباد

عشق من دیزباد

    بمناسبت بیستمین روز درگذشت

                         دکتر خشایار میرشاهی


مرگ حالت بدون درد و شگفت انگیز است همه چیز

 با بر خواست خدای متعال اتفاق

می افتد حتی مرگ. این دشوار ترین سوال زندگی.

خدا به یکایک ما اهمیت می دهد و عشق می ورزد.

حالات و مراحل پس از مرگ انسان عمدتا  توسط

نوع افکار او در اخرین لحظات زندگی اش تعیین می شود.

بنابراین لازم است که انسان درلحظات  اخر خود به خدا فکر

کند و این امر ممکن نیست مگر انکه قبلا و طی زندگی

اغلب به خدا فکر کرده و نگرش الهی را درزندگی خود

 پیاده کرده باشد. 

روزهای عمر بشر به سرعت سپری می شوند پس لازم است

 که از خواب خیالروزهای عمر بشر به سرعت سپری می شوند

پس لازم است که از خواب خیال بر خیزد و نیرو و بی کرانگی

 وجود خویش را تشخیص دهد.

مرگ وجود نداردمرگ مانند غروب خورشید است

 وقتی که خورشید در اینجا غروب می کند در جایی دیگر

طلوع می کند.در واقع خورشید هیچ گاه غروب نمی کند.

به همین ترتیب مرگ هم فقط یک توهم ظاهری است.

آنچه در این دنیا با عنوان مرگ تلقی می شود

 در دنیای دیگر تولد است زیرا زندگی نهایتی ندارد.       

ایاتابحال از خود پرسیده اید:

(( این دنیا واین زمین که برآن راه می رویم چیست؟))

 پاسخهای مختلفی باین سوال داده شده است

یکی از این پاسخها این است:

((دنیا یک مسافر خانه یا کاروان سرا است  )) 

 همه ما مسافریم وبرای مدت کوتاهی در اینجا هستیم.

گفته اند ابراهیم فرمانروای بلخ همه نعمتهای دنیا را در

اختیار داشت او مالک تمامی لذایذ داراییها وقدرت بود

اما قلبش شاد نبود وهمیشه احساس می کرد از درون تهی است

 روحش در جستجوی چیزی بود که خودش هم نمیدانست چیست!!

یک شب صدایی شنید که به او می گفت

 ((ای فرمانروا اگر پاسخ پرسش هایت را می خواهی ترک کن

 همه چیز را ترک کن ))

گفته می شود که او بهند آمد و بگویم که بیداری او از این فکر

 شروع شد که این دنیا یک مسافر خانه است وما همگی

مسافر هستیم همچنانکه روزی به این دنیا آمدیم

 روزی هم باید آنرا ترک کنیم.

هیچکس تا ابد دراین دنیا زندگی نمی کند وهیچکس نمیتواند

 تا ابد در این زمین بماند مرگ پدیده طبیعی است هرکس

 که بدنیا می آید لاجرم باید روزی بمیرد

 پس چرا باید از مرگ بترسیم ؟

انسان نمی میرد بلکه فقط جسم مادی خود را ترک میکند میتوان

 گفت که جسم مادی مرده است نه خود فرد !

انسان نمی میرد و نمیتواند بمیرد .

انسان بلافاصله بعد از مرگ به پیرامون خود نگاه میکند

 وهمان خانهای که برایش آشناست می بیند ومی بیند

 نزدیکان وعزیزانش دور او جمع شده اندبه تدریج متوجه

 تفاوت اندکی میشود اودرد وخستگی وگرسنگی را احساس

نمی کند ونیازی به خواب ندارد فرد متوفی نزد نزدیکان

 وعزیزانش می شود ومی گوید من مانند شما زنده هستم

اما از آنجا یی که دیگر جسم مادی ندارد آنها نمی توانند

 او را حس کنند زیرا دوستان و اقوامش که دارای جسم مادی

 هستند نمی توانند تماس دستهای اختری او را احساس کنند. 

وقتی که شیون وزاری کنید در واقع به عزیز رفته آسیب

 می رسانید هر چه بیشتر گریه کنیم بیشتر آنها را زندانی می کنیم

 واین موجب تاخیر آنها در پیشروی به آنسو میشود نباید

به آنها بچسبیم بلکه باید رهایشان کنیم تا در سفر خود به سوی

 خدا پیش روند باید در دعاهایمان آنها را یاد کنیم وخدمتی

 به نام آنان برای دیگران انجام دهیم این کار آنها را

 در سفرشان متبرک می گرداند.

                                         نویسنده: جی.پی.واسوانی

 

 

+نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت18:8توسط کوچولو | |

تن آدمی شریف است به جان ادمیت

 

نه همی لباس زیبا نشان آدمیت

 

اگر آدمی به همین لباس زیباست

 

پس چه فرق میان نقش دیوار و آدمیت

 

به حقیقت آدمی باش و گر نه مرغ باشی

 

همین که سخن بگویید به زبان آدمیت

 

سعی کن جای دوا طبیبت زهر ندهد

 

برق سر نیزه و تهدید نهیبت ندهد

 

با خبر باش که در مجلس قانون شکنان

 

سخن گرم نماینده فریبت ندهد

 

بیشتر ما از مرگ میترسیم. صرف ادای کلمه مرگ می تواند

 

 بسیار وحشتزا باشد کسی که احساس می کند

 

به جاودانگی و بی مرگی نرسیده است از

 

 مرگ می ترسدواین حس ترس او از ناشناخته

 

 را افزایش می دهد.

 

در فضای دیوانه وار و پر خروش زندگی

 

امروزی هیچ چیز جز مرگ حتمی نیست هر کس

 

باید روزی بمیرد روزی می اییم و روزی

 

هم باید برویم .

 

به این ترتیب لازم است که بیشتر در باره

 

انچه حتما به سراغمان خواهد امد یعنی  مرگ 

 

 بدانیم.ایا مرگ نهایت همه چیز است؟ ایا زندگی

 

با پایان یافتن حیات کالبد فیزیکی به انتها میرسد؟

 

اگر نه بعد از مرگ چه بر ما خواهد رفت؟

 

بعد از مرگ کجا میرویم و چه می کنیم؟

 

 

مرگ دوست ادمی است. دختری می گفت :

 

وقتی مادرش رو به مرگ بود ناگهان

 

چشمانش را باز کرد مستقیم در چشمهای

 

دخترش نگرست و گفت: (اکنون در اغوش خدا

 

هستم و این چقدر عالی است)

 

مادر در حالی که این سخنان را به زبان می اورد

 

غرق در نور بود دختر می گفت(وقی که به مادرم

 

نگاه می کردم ان نور اسرار امیز مرا هم در

 

بر گرفت)به او گفتم مادر ایا خدا را می بینی؟

 

مادرم گفت: بله  البته رودر رو خیلی عالیست.

 

چه چیزی عالیست؟

 

میلیون ها میلیون نفر همه از سطوح مختلف

 

در اینجا نور هست نور همه جا هست نوری

 

عظیم برای دیگران از جلال و عظمت خدا بگو.

 

                           

+نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت18:20توسط کوچولو | |

طرز تهیه:

برای تهیه ان کافی است مقداری اسکن را بر اندی پز و ماشین و کلمه

ازدواج افزوده وزن خالص را برای اولین بار در محل(براندهو) بدست اورید

خواص فیزیکی:

زن صرف نظر از پوشش خارجی به رنگهای مختلف سفیدو سیاه سرخ و زرد

و سبزه یافت می شود و مرغوبترین نوع ان هم به عقیده عده ی زیادی علما

 نوع اخیر است. وزن مخصوص آن از مرد کمتر و دارای سبک روحی . گاهی

سبک نفری است.از ممیز ترین خواص فیزیکی زن لطافت آِن می باشد

خواص شیمیایی:

جسمی است شدید التاثیر. زود رنج.نازک نارنجی به طوری که اگر در مقابل

برودت روحی قرار گیرد سوز دل را  تبخیر نموده به صورت قطرات  اشک

 از چشم جاری  می نماید مایعش از اسید سولفریک هم قوی تر بوده

بهترین حلال دل اهنین مرد است ولی باید دانست که  در عین حال

  بسیار پوست کلفت و پر استقامت نیز می باشد.

 از نقطه نظر رابطه که همواره بین او و عشق موجود است

باید ان را(ماده اولیه یا سنگ معدن عشق نامید).

جاذب بوده میل ترکیبی شدیدی با اسکناس. طلا. نقرهو بسیاری از

 جواهرات قیمتی و(مرد جوان) دارد.

موارد استعمال:

انواع خوب ان مثل اکسیژن ممد حیات مرد و در صد زندگی اوست.

 ولی نوع بد ان را علما (انتی بشر)نام نهاده و مانند دینامیت برای

 عملیات تخریبی خانواده لازم می دانند .مانند نمک طعام برای مزه

زندگی ظروری است اما افسوس که گاهی هم سبب شور بختی می شود.

 

                       

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت17:48توسط کوچولو | |

 حالت طبیعی : زن درطبیعت بصورتهای مختلف وآمیخته با کبرو

غرور – خود پسندی –غمزه –عشوه-ودورویی درتمام منازل وخیابانها یا فت

می شود مخصوصا"جنگ آخر جهانی مقدار نسبی آنراباندازه فاحشی

افزود *علما ازخیلی قدیم بوجود اوپی برده اند واولین دانشمند وکاشف

آن پرفسور (( آدم )) بود. این دانشمند در باره آن آزمایشهای فراوانی

بعمل آورده وهمه عمر گرانبهای خود رادر این راه صرف نمودتا آنکه

بلاخرهاملاحی بنام هابیل وقابیل از آن بدست آورد .

  

                                                                                                       

+نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت11:57توسط کوچولو | |